تبلیغات
سایت شخصی امین طاهریان - روضه حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
 
سایت شخصی امین طاهریان
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب(س) نبود
"تصویری"
سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : خادم الحسین(ع)

 

بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إسْلَامِ علیک یَا بقیه اللَّهِ فِی أَرْضِهِ إسْلَامِ علیک یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وکده[1]

السَّلَامُ علیک ایهاالعبد الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لامیرالمومنین وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَلَّی اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ[2]

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد                                   مشک می ریزد و چشم تر تـو می ریزد

مژده های تو خودش لشگری از طوفان است                      تیـر را چـون بکشـم لشکـر تـو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند                                  بی سبب نیست که بــال و پـر تـو میریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای                                صبـح فـــردا سـر نیزه سـر تـو می ریزد

بهترین کار همین است که دستت نزنم                               دست من گـر بخورد پیکـر تـو می ریزد

شده اندازه قاسم بدنت از بسکه                                        قـد و بــالای تـو دور و بـر تـو می ریزد

مادرم مادر تو ،مادر تو مادر من                                     گریــه مـــادر مــن،مــادر تــو می ریزد[3]

 

حضرت لقمان به مسافرت طولانی رفت،پس از مراجعت، غلامش را در راه ملاقات کرد و پرسید: پدرم چه شد؟غلام گفت: از دنیا رفت،لقمان گفت: من مالک کار های خود شدم .سپس پرسید:همسرم چه شد؟غلام گفت:او نیز مرد،لقمان گفت: ناموس من پوشیده شد.سپس پرسید:برادرم چه شد؟غلام گفت: او نیز مرد،لقمان گفت: «أَلَانَ انْقَطَعَ ظَهْرِی» اکنون پشتم شکست.

 

شهادت حضرت عباسعلیه السلام: حضرت عباسعلیه السلام مشک را به شانه راستش گرفت تا این که نَوفِل اَزرق ضربتی بر دست راست او زد و آن را جدا نمود،در این بحران، حکیم بن طُفیل از کمین نخله ای بیرون جهید و ضربتی بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت،و دستش را از بند(مچ)قطع کرد(فَقَطَعَ یَدَهُ مِنْ الزَّنْدِ). آنحضرت مشک را به دندان گرفت و همّت می کرد تا مشک را به خیمه ها برساند که ناگاه تیری بر مشکر آب آمد  و آب آن ریخت،و تیر دیگری برسینه اش رسید و از اسب بر زمین افتاد.[4] أَبِی مِخْنَفٍ می نویسد: وقتی که دستهای عباسعلیه السلام جداشد،درحالی که از دو طرف دستش قطرات خون می ریخت به دشمن حمله کرد ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت، آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه ور گردید صدا زد:« یَا أَخِی یَا حُسَیْنُ علیک مِنِّی السَّلَامَ »: (ای برادرم حسین خداحافظ) و طبق روایت مشهور،صدا زد: « یَا أَخَاهُ ادرک اخاک فَوَقَفَ عَلَیْهِ مُنْحَنِیاً وَ جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ یبکی حتی فَاضَتْ نَفْسُهُ»ای برادر برادرت را دریاب. پس امام درحالیکه قامتش از شدت مصیبت عباسعلیه السلام خمیده شده بود، کنار بالین او نشست و گریه می کرد تا اینکه عباسعلیه السلام جان داد.

 



[1] مفاتیح الجنان،شیخ عباس قمی،زیارت آل یاسین.«سلام ما برتو ای حضرت بقیه الله در خلق زمین سلام ما برتو ای عهدو پیمان که خدا آن را ازخلق گرفت و محکم و مؤکد بر امت گردانید.»

[2] همان،ص436.«درود بر تو ای بنده نیکوکار،بنده ای که فرمان بردار خدا و رسولش و امیرالمومنین و حسن و حسین علیه السلام بودی.»

[3] علی اکبرلطیفیان

[4] منتهی الآمال،شیخ عباس قمی،ج1،ص 279.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : خادم الحسین(ع)
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :