تبلیغات
سایت شخصی امین طاهریان
 
سایت شخصی امین طاهریان
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب(س) نبود
"تصویری"
2qm_photo_2017-10-14_17-06-47.jpg

استاد حاج اکبر بازوبند
استاد حاج احمد چینی
استاد حاج جواد اعتماد سعید
استاد حاج محمد بازوبند
استاد حاج محمد فراهانی




نوع مطلب :
برچسب ها : استاد حاج اکبر بازوبند، استاد حاج احمد چینی، استاد حاج جواد اعتماد سعید، استاد حاج محمد بازوبند، استاد حاج محمد فراهانی، امین طاهریان، مداحی،
لینک های مرتبط :


ucm_photo_2016-07-20_11-26-57.jpg

ادامه عکس را در ادامه مطلب دنبال کنید....


ادامه تصاویر را ببینید


نوع مطلب :
برچسب ها : حسینیه شهدای بسیج، یاس کبود، بسیج مداحان، امین طاهریان، طاهریان، حاج محمد فراهانی، اجتماع عمومی کانون بسیج مداحان،
لینک های مرتبط :


wfde_photo_2017-10-14_14-18-03.jpg

تصویری که مشاهده میکنید مربوط به همایش بزرگ مداحان نخبه کشوری در شهر مقدس علی بن موسی الرضا (ع) میباشد




نوع مطلب :
برچسب ها : رئیسی، روحانی، رئیس جمهور، حجت الاسلام رئیسی، امین طاهریان، طاهریان، آستان قدس رضوی،
لینک های مرتبط :


مراسم شب اول ماه محرم با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج آبادی و مداحی کربلایی امین طاهریان در حسینیه قمربنی هاشم برگزار می شود.
tkwl_photo_2016-10-04_16-30-54_copy.jpg


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : هیئت، عقیق، مداحان، امین طاهریان، کربلایی امین طاهریان، طاهریان، دهه اول محرم،
لینک های مرتبط :


0fv6_taheriyan_amin_(34).jpg

عکس ها ادامه دارد حتما لینک زیر را بزنید و بقیه عکس ها رو ببینید


ادامه تصاویر را با کلیک تماشا کنید


نوع مطلب :
برچسب ها : کربلا، اربعین، امین طاهریان، کربلایی امین طاهریان، طاهریان، محمد طاهریان، پیاده روی اربعین،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : خادم الحسین(ع)

 

بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

السَّلَامُ علیک یَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِی ضَمِنَهُ[1]

السَّلَامُ علیکم یَا ثارالله وَابْنِ ثَارِهِ[2]

بالبت رنگ عقیق یـمن از یـادم رفت                       هم چنان که جـکر خـویشـتـن از یادم رفت

مـن اویسـم بـگذاریـد کـه اطـراق کـنم                      بوی شهر تــو کــه آمـد قــرن از یادم رفت

جذبۀ عشـق برآن است مـرا ذوب کـند                      صحـبت نام تـو شـد نـام مــن از یادم رفت

مـرغ بـاغ مـلکوتم بـه حــرم آمــده ام                       بــر روی گنـبـد زردت چمـن از یادم رفت

مثل فطرس نکنم پشت به گـهـوارۀ تـو                      بال من خوب که شد پر زدن از یادم رفت

"ندهد فرصت گفتار،به محتاج،کریم"                      بــی سبب نیست کنارت سخن از یادم رفت

می رود دل به همان جا که تعلق دارد                      صحبت کرب و بلا شد وطن از‌ یادم‌‌ رفت

همۀ بهت من ایـن است چرا عـریانی                       نـکنــد فـــکر کنــی پـیـرهـن از یادم رفت[3]

 

یکی از علماء پارسایان به نام«میرزا یحیی ابهری»گفت:به کربلا برای زیارت مرقد مطهر امام حسینعلیه السلام رفتم، ایام عرفه بود،شب عید قربان از حرم شریف آن حضرت بیرون آمدم و به منزل خود در کربلا بازگشتم و خوابیدم ناگاه درعالم خواب شنیدم مردی می گفت: ملا محمد باقر مجلسی(علامه مجلسی) در صحن شریف،درس می دهد، از او پرسیدم در کدام مکان؟ او با اشاره، آن مکان را به من نشان داد، به آنجا رفتیم دیدیم درآنجا مسجد بزرگی است و جمعیت بسیاری از علما حدود پانصد نفر اجتماع کرده اند،وعلامه مجلسی بر بالای منبراست و برای آنها درس می گوید،بعد از پایان درس، مقداری موعظه کرد و پس از موعظه، خواست ذکر مصیبت کند، در این هنگام شخصی از داخل حجره وارد مجلس شد و گفت: حضرت صدیقه طاهرهسلام الله علیهامی فرماید: اذکر الْمَصَائِبِ المُشتَمِلَه عَلِیِّ وِداعِ وَلَدِیَ الشَّهِیدُ«آن مصائبی را که در برگیرندۀ مصیبت وداع فرزند شهیدم می باشد بخوان». علامه مجلسی همان مصیبت را خواند،بسیاری اجتماع کرده و آن ذکر مصیبت را شنیدند و گریه شدیدی نمودند که من درتمام عمرم چنین مجلس باشکوه گریه و عزا ندیده بودم.[4]

فاطمه صغری(دختر امام حسینعلیه السلام گفت: کنار در خیمه ایستاده بودم و بدنهای پاره پاره پدر و اصحاب شهید را روی خاک می نگریستم که سواران بر آن پیکرها می تاختند، در این فکر بودم که چه بر سر ما خواهد آمد، آیا مارا می کشند یا اسیر می کنند؟ نا گاه سواری از دشمن را دیدم به سوی بانوان آمد. با انتهای نیزه آنها را می زد و چادر و روسری آن ها را میکشید و غارت میکرد، و آنها فریاد میزدند: «آیا فریاد رسی نیست که به فریاد ما برسد؟آیا کسی نیست تا این دشمنان را از ما دور سازد؟»

بسیار پریشان بودم و بدنم می لرزید، به عمه ام اُم کلثوم پناه بردم، در این هنگام دیدم ظالمی به سوی من می آید، فرار کردم و گمان می کردم که از دست اون نجات می یابم، ولی دیدم پشت سرم می آید، تا به من رسید با کعب نیزه بربین شانه ام زد، با صورت بر زمین افتادم، گوشواره ام را کشید و گوشم را درید، گوشواره و مقنعه ام را ربود، خون از ناحیۀ گوش بر صورت و سرم جاری شد، و بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم دیدم عمه ام نزد من است و گریه می کند و می فرماید: «برخیز به خیمه برویم، ببینیم بر بانوان حرم و برادر بیمارت چه گذشت برخاستم و گفتم:«ای عمّه آیا پارچه ای هست تا با آن سرم را از نگاه ناظران بپوشانم؟»زینبسلام الله علیها فرمود: «یا بِنتاهُ! عَمَّتُکِ مِثلُکِ»(دخترم، عمه تو نیز مثل تواست)...به خیمه بازگشتم و دیدم آنچه در خیمه بود غارت کرده اند،و برادرم(امام سجادعلیه السلام با صورت بر زمین افتاد است،و از شدت گرسنگی و تشنگی و دردها قدرت نشستن ندارد، ما برای او گریه می گردیم و او برای ما).[5]



[1] مفاتیح الجنان،شیخ عباس قمی،زیارت آل یاسین.(سلام ما بر تو ای وعده خدا که آن وعده را ضمانت کرده.)

[2] کامل الزیارات،ابن قولویه،ص 196.(سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا.)

[3] علی اکبر لطیفیان

[4] معانی السبطین،محمد مهدی مازندرانی،ص25.تذکرة الشهداء،ملا حبیب الله کاشانی،ص 307.

[5] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 45 ،ص 60-61





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : خادم الحسین(ع)

 

بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إسْلَامِ علیک یَا بقیه اللَّهِ فِی أَرْضِهِ إسْلَامِ علیک یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وکده[1]

السَّلَامُ علیک ایهاالعبد الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لامیرالمومنین وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَلَّی اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ[2]

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد                                   مشک می ریزد و چشم تر تـو می ریزد

مژده های تو خودش لشگری از طوفان است                      تیـر را چـون بکشـم لشکـر تـو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند                                  بی سبب نیست که بــال و پـر تـو میریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای                                صبـح فـــردا سـر نیزه سـر تـو می ریزد

بهترین کار همین است که دستت نزنم                               دست من گـر بخورد پیکـر تـو می ریزد

شده اندازه قاسم بدنت از بسکه                                        قـد و بــالای تـو دور و بـر تـو می ریزد

مادرم مادر تو ،مادر تو مادر من                                     گریــه مـــادر مــن،مــادر تــو می ریزد[3]

 

حضرت لقمان به مسافرت طولانی رفت،پس از مراجعت، غلامش را در راه ملاقات کرد و پرسید: پدرم چه شد؟غلام گفت: از دنیا رفت،لقمان گفت: من مالک کار های خود شدم .سپس پرسید:همسرم چه شد؟غلام گفت:او نیز مرد،لقمان گفت: ناموس من پوشیده شد.سپس پرسید:برادرم چه شد؟غلام گفت: او نیز مرد،لقمان گفت: «أَلَانَ انْقَطَعَ ظَهْرِی» اکنون پشتم شکست.

 

شهادت حضرت عباسعلیه السلام: حضرت عباسعلیه السلام مشک را به شانه راستش گرفت تا این که نَوفِل اَزرق ضربتی بر دست راست او زد و آن را جدا نمود،در این بحران، حکیم بن طُفیل از کمین نخله ای بیرون جهید و ضربتی بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت،و دستش را از بند(مچ)قطع کرد(فَقَطَعَ یَدَهُ مِنْ الزَّنْدِ). آنحضرت مشک را به دندان گرفت و همّت می کرد تا مشک را به خیمه ها برساند که ناگاه تیری بر مشکر آب آمد  و آب آن ریخت،و تیر دیگری برسینه اش رسید و از اسب بر زمین افتاد.[4] أَبِی مِخْنَفٍ می نویسد: وقتی که دستهای عباسعلیه السلام جداشد،درحالی که از دو طرف دستش قطرات خون می ریخت به دشمن حمله کرد ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت، آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه ور گردید صدا زد:« یَا أَخِی یَا حُسَیْنُ علیک مِنِّی السَّلَامَ »: (ای برادرم حسین خداحافظ) و طبق روایت مشهور،صدا زد: « یَا أَخَاهُ ادرک اخاک فَوَقَفَ عَلَیْهِ مُنْحَنِیاً وَ جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ یبکی حتی فَاضَتْ نَفْسُهُ»ای برادر برادرت را دریاب. پس امام درحالیکه قامتش از شدت مصیبت عباسعلیه السلام خمیده شده بود، کنار بالین او نشست و گریه می کرد تا اینکه عباسعلیه السلام جان داد.

 



[1] مفاتیح الجنان،شیخ عباس قمی،زیارت آل یاسین.«سلام ما برتو ای حضرت بقیه الله در خلق زمین سلام ما برتو ای عهدو پیمان که خدا آن را ازخلق گرفت و محکم و مؤکد بر امت گردانید.»

[2] همان،ص436.«درود بر تو ای بنده نیکوکار،بنده ای که فرمان بردار خدا و رسولش و امیرالمومنین و حسن و حسین علیه السلام بودی.»

[3] علی اکبرلطیفیان

[4] منتهی الآمال،شیخ عباس قمی،ج1،ص 279.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : خادم الحسین(ع)

 

بسم الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

أسْلَام علیک حِینَ تُهَلِّلُ وَ تکبر إسْلَامِ علیک حِینَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ[1]

 

أسْلَام علیک یَابْنَ امیرالمومنین[2]

 

دارد زمان آمدنت دیر می شود                         دارد جوان سینه زنت پیر می شود

 وقتی به نامه عملم خیره می شوی                    اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

 این کشتی شکسته ی طوفان معصیت                با ذوق دست توست که تعمیر می شود

 حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه                با حلقه های زلف تو زنجیر می شود 

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست                 دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود[3]

گویا کنار حیدرصد چاک کربلا                         دل های زهم خورده زمین گیر می شود[4]

 

وقتی هاجر،مادر حضرت اسماعیلعلیه السلام جریان ذبح پسرش را فهمید.اثرکارد را روی گلوی پسرش دید،اثر طناب را روی دستان اسماعیل مشاهده کرد.بیش از سه روز زنده نماند.تااینکه حضرت اسماعیل علیه السلام هنوز سالم و زنده بود.[5]

اما دلها بسوزد برای ابراهیم کربلا،امام حسینعلیه السلام آن هنگامی که آمد کنار بدن پاره پاره جوانش ...

امام حسین علیه السلام بربالین حضرت علی اکبرعلیه السلام:واعظ قزوینی می گوید: امام چند قدم به جنازه حضرت علی اکبرعلیه السلام مانده بود که از مرکب به زمین افتاد، با زانو خودش را رساند کنار بدن جوانش، تا بدن قطعه قطعه را دید، « صَاحَ الْإِمَامِ سَبْعَ مَرَّاتٍ» هفت مرتبه فریاد زد:« آهِ وَا وَلَدًا آهِ واعلیا وَا فُؤَادَاهْ وُلْدِی قتلوک»« فَجَعَلَ یمسع الدَّمِ عَلِیِّ ثَنَایَاهُ الشریفه»دست می برد و خونها را از دهان مبارک فرزندش پاک می کرد« فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلِیِّ خَدِّهِ وَ قَالَ یَا بُنَیَّ لَقَدْ اسْتَرَحْتُ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا وَ غَمُّهَا وَ بَقِیَ ابوک فَرِیداً وَحِیداً»صورت برصورت او گذاشت و فرمود:ازغم و غصه دنیا راحت شدی ولی پدرت را تنها گذاشتی« قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قتلوک»خدابکشد قومی را که تورا کشتند« عَلِیُّ الدُّنْیَا بعدک الْعَفَا»بعد از تو دنیا ارزشی ندارد، در این حال حضرت زینبعلیهاالسلاماز خیمه بیرون دوید، فریاد می زد: وای برادرم،وی فرزند برادرم، امام سر خواهر را بلند کرد و او را به خیمه بازگردانید.امامعلیه السلام صورت اشک آلود خود را روی چهرۀ خون آلود علی اکبرش گذاشت، و بقدری بلند گریه کرد که تا آن روز کسی اینگونه صدای گریه بلند را از او نشنیده بود.[6]



[1] سلام ما برتو وقتی که حق را تهلیل و تکبیر گویی سلام ما برتو هنگامی که به ستایش و استغفار یاد پروردگار باشی.

[2] سلام برتو ای فرزند امیرالمومنین

[3] وحید قاسمی

[4] محمد فراهانی

[5] به نقل از:درکربلا چه گذشت؟«ترجمه نفس المهموم»،محمد باقر کمره ای،صفحه 391.

[6] نفس المهموم شیخ عباس قمی صفحه 62





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا خلیفه ا... و ناصرحقه ، السلام علیک یاحجه ا... و دلیل ارادته

السلام علیک یا بن ریحانه رسول ا...

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست

شکر خدا که روزی ام سفرهء شماست

عمری نفس زدم به هوای نگاهتان

عمری سرم به سایه ی این بیرق عزاست

قلبم به بزم هر شبتان خو گرفته است

چشمم به خاک خانه اتان خوب آشناست

بر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید

روزی دیده ای که نذر کرده ی شماست

دل را به بال شال عزا بسته ام مگر

یک شب ببین عشق  که روی گنبد طلاست

یک روز می شود که بگویی به مادرت

این کشته ،نذر رو ضه دلبند مجتباست

شاید بعضی ها بگویند چرا مجلس روضه حضرت قاسم را گلباران می کنند؟فقط ما این نتیجه را گرفتیم که آن روز چون بدن قاسم را سنگباران کردند ما مجلس روضه قاسم را گلباران می کنیم.اما وقتی خواست از محاصره بیرون بیاید او را تیر باران کردند عده ای هم با سنگ او را هدف گرفتند.عمربن سعد باشمشیر فرق مبارک حضرت زد،سرشافت و امام حسن باصورت برزمین افتاد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : خادم الحسین(ع)
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :